سالگرد عروسی مون

خرید بک لینک
از سه شنبه شب بگم

لیلا و نرگس خونه مادرشوهرجان دعوت بودن .. بحث منو لیدا و ..... اه اه آدم مغرور ضخرف . فک کرده کیه

چاق خپل بد قیافه ..بره بمیره .. اون کیه که من نیستم

کثافت آشغال نفهم :|

.........

شب هم مونیدم چهارشنبه خاله اقدس اومد و نهار و عصر هم بودیم شب مادرشوهر و غزاله پریدن به کله یلدا سر بچه هاشو و فلان ..

منم گفتم بزار بگم بیاد خونه من

خودشیرینیه محض ..... :)

اومد و با کلی قسم آیت که نمیام مزاحممو فلان .. بدم میاد از تظاهر ... دلش میخادااا

از تنهایی هم میترسه اما قسم میخوره میگه نمیام :|

منم فقط تاکسی گرفتمو با بچه هارفتم اونم اومد دیگه ...

دیگه از تعارف بازی ها سر شام درست کردن نگم براتون ..... :/

چهارشنبه هم گذشتو پنجشبه صبح ارزو فروزان برنامه ریختن که شام چوچه ببریم

کوه خلج ..

البته مهمون فروزان باشیم سر شرطی که باخته بود

خلاصه اوکی دادمو تا ظهر رفتم خونه مامان شب هم اومدنو رفتیم ....

اونجا رسیدیم و یه چایی خوردیم مردا رفتن بیرون

چیپس خرت و پرت بخرن

بعد یه ربع دیدم

مرتضی با کیک اومد جلو همه دست زدن و گفتن سالگرد و عروسی و تون مبارک

یه چهار روز زودتر جشن گرفت چن وسط هفته میشد بچه ها نمیتونستن بیان ..

خلاصه کیک بریدیمو با نسکافه خوردیمو چار تا عکسم گرفتیمو

فهمیدم برنامه جوج هم همه مهمون ما بودن برنامشو مرتضی چیده بود ...

خوش گذشت

آرزو شوهرش باز خراب کاری کرده :/ .... میترسم ازین بشر

شوهر اون یکی هم که شراب خور در اومد :)))))

بهشت ( گوگوش )...

ما را در سایت بهشت ( گوگوش ) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 19:15

صفحه بندی